یکسال گذشت

یکسال است که دلتنگی های غروب را با بودن در کنار مزارش، سپری می کنیم
و در نهایت ناباوری، باورمان شده که او دیگر نیست، دیگر نمی آید
و دیگر نباید منتظرش باشیم، دیگر آن شمع فروزان را نمی بینیم
ولی طنین صدای دلنشینش همچنان در گوش ما
و مهربانیش در قلب ما و زیبایی چهره اش در یاد ماست.

 

/ 3 نظر / 29 بازدید
بهزاد

سلام و درود...برای اولین بار وبلاگتو دیدم و خداییش خیلی لذت بردم.ایشالا در تمام مراحل زندگیت موفق باشی خصوصا تو دوره کارشناسی ارشد که تازه قبول شدی.(البته مطمئن نیستم خودت باشی.باید بپرسم!!!)با دیدن عکسای رضا و رامین آدم یاد خاطراتی می افته که ناخودآگاه اشکو از چشمش سرازیر میکنه.دوستانی که رفتند و ما رو در حسرت خیلی چیزا گذاشتن...خدا رحمتشون کنه...

محمد

سلام. چی شد؟ این مرحوم تصادف کرد ؟ یا به علت دیگری..؟

سی سیب

سلام خدایش رحمت کند.